دست ِ مرا با شیطنت توی بلیزش...

قایم شد و یک دفعه با چنگال تیزش...

حالا به سمت هر چه باید میگریزم

دیوانه ای که بی گمان سمت عزیزش

نه! تو نباید حس کنی که دیو هستم

لطفا بگو این زن نبوده هیچ چیزش!

...

او باز می آید کنارش مطمئن باش!

می خواهدش با چشم های گرچه هیزش

با یک پلیسه بیشتر فردا دوباره

در رخت خواب هواب های نا تمیزش!