|
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
|
درد دل جای دیگری دارد
حق نداری دوباره بنویسی!
عشق را با بیان ساده ی خود
گوشه ای با اشاره بنویسی
تو ستاره ستاره می افتی
توی حوض عمیق بی سر پوش
من ولی می فشارمت در خود
لب به لب سینه سینه در آغوش!
گریه هایم برای یک عمر است
در جهانی که خنده اجباریست
حرفهایم هنوز مثل قدیم...
شعر هایم همیشه تکراریست!
من نفهمیدم از کجای جهان
یک خدای بزرگ می آید
دستهایم هنوز منتظرند!
منتظر تا که... منتظر شاید...
شعر یعنی همان نوشته شدن
حرف هایی که باورش سخت است
ادبیات کوچک قلبم
شعر باشد همیشه خوشبخت است
ادبیات کوچک دل ِ من
شانزده سال بی تو سر کرده
و هماغوش شعر زیر پتو
هر شب ِ خیره را سحر کرده!
فکر کنم متوجه شده باشید...
وبلاگ ادبی مورچه (مخصوص کودکان) با ترانه ای کودکانه منتظر نگاهی متفاوت از چشمهات است! یادت باشد نگاهت کودکانه باشد ، بعد از آن می توانی برگردی به خود ِ بزرگت!
لیبرتا هم همین طوری الکی به روز است! لیبرتا
لیبرتا پر است از غم های این روز های من! از همه ی این روزهایم! اگر براین مهم است بخوان!
حتما دوستت دارم که برایت شعر می گویم!
اصلا چرا؟ برای چه من عاشقت شدم؟
شلاق می زنم به خودم که مقصّر است
من ، مازوخیسم گیج به پایان رسیده ای ست
که تا هنوز منتظرت پشت پنجره است
من جاده های گم شده سمت گذشته ام
با یک قطار حادثه از روزهای خیس
بر ریل های ممتد رویا نشسته ام
حالا مرا به جا... که بله! من توام! آلیس...
من توی تونلی که به تو ختم می شود
با یک نفر که [دیر شده! دیــــــــر! د ِ بدو]
در ناگهان ِ بوسه به تو فکر می کنم
هر قدر هم که دير ولی می رسم به تو!از چشم های خیس بپرسید می شود
یک قلب امن ِ تازه تری برگزید بعد
آهسته از تبسم یک عشق رد شد و
هرگز جنون خاطره ها را ندید بعد؟
این سرزمین پوچ کجایش عجیب نیست؟
من با توام ، تویی که از این عشق خسته ای
من با توام! بگو که چرا توی قلب من
با چشم های بسته ی نفرت نشسته ای؟من پابرهنه غوطه ورم در هنوزها
امشب شب ِ سقوط من از چشم های توست
رحمی کن ای پرنده ی من هفت آسمان
حتی هنوز مطمئنم زیر پای توست!
از ارتفاع تا تو شدن می پرم به هیچ
از چشم های بسته ات از روی بالکن
دست مرا بگیر که من بی تو هیچ وقت...
من بی تو... بی... نمی شود اصلا قبول کن!
بیزارم از تمام جهان از خدای تو
از این طناب ساخته از کاموای تو
این مازوخیسم گیج به پایان رسیده است!
با یک جنون سرزده از دست های تو!
من خواب دیده ام که به تو می رسم ولی
اخلاق عشق با دل من سازگار نیست
باید گذشت از تو ، ولی نه! نمی شود
راهی به جز کشیدن این انتظار نیست!